مرتضى مطهري

269

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

به دست نمىدهد ، چگونه و به چه وسيله به ديگران تبليغ مىشود ؟ . به نظر من اين مهمترين وظيفهء هنر و علم است كه اين حس را برانگيزد و آن را در وجود آنها كه صلاحيت دارند زنده نگاه دارد . در سخن اينشتاين نقاط ضعفى هست كه از جهتى ناشى از سستى علم لاهوت مسيحى است و از جهتى ناشى از عدم اطلاع عميق خود [ او ] از فلسفهء الهى است ، مثل آن جايى كه به اين فكر طعنه مىزند كه : « خدا بخشنده و مهربان است ، حفظ مىكند ، كائنات را سرپا نگه مىدارد ، پاداش و جزا به مخلوقات مىدهد . . . » . به هر حال غرض ، اقرار و اعترافى است كه به وجود احساسى در آدمى به نام احساس مذهبى آفرينش كرده است . 7 . ما در ورقه هاى فطرت و توحيد ) * گفتيم كه عشق يا احساس مذهبى خدا نوعى جاذبهء معنوى است بين مبدأ اعلى و كمال مطلق از يك طرف و بين انسان و بلكه همهء موجودات ديگر از طرف ديگر ، نظير كشش و جذب و انجذابى كه ميان اجسام موجود است و نام آن را جاذبه گذاشته‌اند . در حقيقت كسانى كه معتقد به اين احساس مذهبى هستند مدعى هستند كه نوعى نيروى جاذبه در وجود انسان يا اثر جاذبه در وجود انسان كشف كرده‌اند ، نظير اثرى كه ما در عقربهء فلزى مىبينيم كه به طور مرموزى با مغناطيسهاى جنوب ارتباط دارد . علت اينكه ما آن را احساس نمىكنيم آنچنان كه اثراتش را مثلًا احساس مىكنيم ، با اينكه تمام ذرات وجود ما پر است از آن ، اين است كه هيچ وقت خالى از آن نيستيم . اگر به فضا برويم و مانند فضاپيماها حالت بىوزنى را يك بار احساس كنيم ، آن وقت نه تنها از طريق علمى بلكه از طريق حسى جاذبه را درك خواهيم كرد . حالت بىخدايى نظير حالت بىوزنى است ولى امكان ندارد